Friday, April 29, 2011

از خون جوانان وطن مکه دمیده !

امروز پس از مدتها ، رفتیم به منزل یکی از اقوام برای بازدید عید !
آخه من تازه از بستر بلند شده ام و تازه استخوان پایم جوش خورده بعد از 3 ماه !
نشسته بودیم که یهو یه نفر ریشو آمد تو حیاط با موتور مشکی و ظاهری خفن !
کی بود؟ به میزبان گفتم این کیه ؟ گفت بابا این حسنه دیگه . حسن ؟ بابا استخوان ترکونده ماشالله.
- تازه کجاشو دیدی ، آخر هفته دارن میرن مکه
--مکه ؟
- آره . توی این چند وقت جونش را گذاشت کف دستش و با منافقین مبارزه کرد . اگه یه وقت بچه ام موتورش خاموش میشد وسط این همه اوباش ، چی میشد ؟
این مکالمه اولیه من و پدر پیر این حسن آقا بود.
حسن آقای 20 ساله ، داره میره مکه !
به همسرم که کنار من نشسته بود و در اصل فامیل آنها بود ، یواشکی گفتم : از خون جوانان وطن لاله دمیده .
همسرم در جواب من ، گفت : نخیر . از خون جوانان وطن مکه دمیده .
بالاخره حسن آقا اومد نشست . من هم فرصت را غنیمت شمردم و سر صحبت را با 2 بیمار رها شده در بیابان باز کردم . دیدم این بابا خنگه . این چیزا براش مهم نیست . یه دفعه گفتم : شنیدم آقا با آقا قهر کرده ؟
یه دفعه انگار که برق بهش وصل شده باشه ، گفت : کی همچین حرفی زده ؟ گفتم الان یک هفته است که سرکار نمیاد و گفته : توی این دولت یا جای منه ، یا جای مصلحی . گفت : هرچی آقا بفرمایند ، همان است . گفتم پس اینهمه سنگ احمدی نژاد را توی انتخابات بیخود به سینه میزدید ؟ گفت : ما پیرو ولایتیم . رییس جمهور نوکر ولایته . ما تا وقتی با او هستیم که پشت رهبر باشد . اگه بخواد شاخ بشه ، میشکنیم شاخش را . حالا هر کی میخواد باشه . دیدم بحث به جایی نمیرسه ، نهار را زدیم و بهش گفتم رفتی مکه ، ما را هم دعا کن . !!!
از خون جوانان وطن مکه دمیده !

No comments:

Post a Comment